سيف بن محمد سيفى هروى
129
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
صفات مخصوص به عون الهى [ 545 ] هنگام داد چون باد جهنده بر قوى و ضعيف ، به همّت چون دريايى كه در دهش از كاهش نانديشه و در تهوّر چون سيلى كه از نشيب و فراز نپرهيزد . خنجر ذو الفقار اثر او در مفاصل عدو چون قضا گرهگشاى و رأى عالم آراى او در ظلمت حوادث و نوايب دهور چون ستاره راهنماى ؛ [ 546 ] عنايت بىغايت او مقوى ارباب علم و عمل و تربيت بىنهايت او مربّى اصحاب فضل و هنر . [ 547 ] 99 . رفتن ملك غياث الدين به عراق بار اوّل چنين مىگويد بندهء ضعيف - مؤلف كتاب - كه در اين سال مذكور ، كه سنه ستّ و سبعمايه ( 706 ) است ، ملك غياث الدين از قلعهء خيسار به خطهء هرات حركت فرمود ، و از هرات عنان عزيمت بر سمت عراق تافت ؛ و سبب آن بود كه چون ملك غياث الدين در شرايط خدمت پدر مغفور خود ، شمس الحق و الدين ، هيچ دقيقهاى مهمل نگذاشت ، ملك [ 548 ] تمامت مملكت خود را تمليك او كرد . چون به رحمت حق پيوست ، ملك غياث الدين بعد از چهل روز كه شرايط عزا و مصيبت به جاى آورد ، به جاى او جلوس فرمود و ولايت غور را در ضبط آورد و در جميع امور شرعى و سياسى تتبع به آثار مرضيه و رسوم محمودهء پدر كرد . ملك علاء الدين كه برادر او بود و از او به سال بزرگتر و از ملك فخر الدين كمتر « 1 » ، طمع در خزاين پدر و قلعهء خيسار كرد و ميان ايشان به جهت اين معنى قيل و قال بسيار رفت و چند كرت قلاع يكديگر را محاصره كردند . [ 549 ] چون از اين حكايت چندگاه برآمد ، [ ملك ] غياث الدين عزيمت سفر ممالك عراق مصمّم گردانيد و به برادران و اقارب و ملازمان خود گفت كه مرا در خاطر آن است كه پيش اولجايتو سلطان روم و ممالك عراق و عراقين را ببينم ، چه بارها از لفظ مبارك پدر مرحوم خود شنيدهام كه مرا گفته كه اى فرزند ، اگر تاج خواهى و زرينه طشت * به ملك عراقت ببايد گذشت ( فردوسى ) چه در طالع تو ديدهام كه بر درگاه پادشاه وقت ، كار تو بالا گيرد . [ 550 ] روز ديگر از قلعهء خيسار بيرون آمد . چون به هفت فرسنگى هرات رسيد ، قاصدى پيش برادر خود -
--> ( 1 ) - ظاهرا كهتر